«ریحانه کاووش» درباره اینکه چرا فیلمسازان کمتر به داستانهای ایرانی روی میآورند؛ گفت: شاید یکی از دلایل این کمتوجهی، آشنایی اندک برخی فیلمسازان با ظرفیتهای روایی و نمایشی ادبیات ایران باشد؛ گنجینهای که در آن، واژهها، اندیشهها، افسانهها و تجربههای تاریخی، زمینهای غنی برای آفرینش آثار تازه فراهم میکنند. بااینحال، این مسئله را نمیتوان تنها به کمبود شناخت ادبی محدود کرد؛ دشواری اقتباس، هزینه تولید، محدودیتهای بازار و کمبود پیوند سازمانیافته میان پژوهشگران ادبیات و سینماگران نیز در این میان نقش دارند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد ملی پویانمایی، «ریحانه کاووش» کارگردان پویانمایی کوتاه «همین یک دفعه» به عنوان یکی از آثار حاضر در بخش «کتاب و سینما» چهل و سومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران، با اشاره به ظرفیت های اقتباس در سینمای کوتاه برای جذب مخاطبان کودک، اظهار داشت: سینمای کوتاه کودک با بهرهگیری از روایتهای موجز، شخصیتپردازی روشن و موقعیتهای دراماتیکِ پُرکشش، بستری شایسته برای بازآفرینی داستانهاست. آثاری چون تنتن و گارفیلد نشان میدهند که چگونه میتوان جهانهای داستانی آشنا را به زبان تصویر بازگفت و جانی تازه به آنها بخشید. از سوی دیگر، محدودیت زمانی فیلم کوتاه، فیلمساز را به انتخاب لحظههای سرنوشتساز، فشردهسازی روایت و پرهیز از حاشیهپردازی وامیدارد؛ ویژگیهایی که با ظرفیت قصههای کوتاه و حکایتهای ادبی تناسب دارند.
وی افزود: در این میان، تصویر، حرکت، رنگ، موسیقی و کنش شخصیتها میتوانند مفاهیمی را که در متن ادبی به یاری واژهها بیان شدهاند، به تجربهای دیداری و عاطفی برای کودک تبدیل کنند. البته بازآفرینی موفق، صرفاً بازگویی داستان نیست؛ بلکه کشف هسته دراماتیک آن و بازسازی خلاقانهاش متناسب با جهان ذهنی، نیازهای عاطفی و قدرت درک کودکان امروز است.
کاووش با اشاره به اینکه بازآفرینی داستانها چگونه به جذب تماشاگر کودک کمک میکند؛ تصریح نمود: کودک با جهانهای آشنا زودتر اُنس میگیرد؛ ازاینرو، بازآفرینی قصههای بومی میتواند کنجکاوی او را برانگیزد و پیوندی دلنشین میان خاطره قصهگویی و تماشای فیلم پدید آورد. هنگامی که کودک با شخصیتی آشنا، موقعیتی خیالانگیز یا روایتی شنیدهشده روبهرو میشود، آمادگی بیشتری برای ورود به جهان فیلم و همراهی با فراز و فرودهای آن دارد.
او ادامه داد: بااینحال، آشنایی بهتنهایی برای جذب مخاطب کافی نیست؛ فیلم باید با تعلیق، طنز، شگفتی و شخصیتهایی باورپذیر، تجربهای تازه برای کودک بیافریند. بازآفرینی هوشمندانه میتواند میان میراث قصهگویی و تجربه زیسته کودکان امروز پلی بزند و مفاهیم دیرپای انسانی را در قالب موقعیتهایی ملموس و جذاب عرضه کند. از این منظر، داستانهای آشنا نهتنها ابزار جذب مخاطب، بلکه زمینهای برای تقویت تخیل، پرورش حس همدلی و آشنایی کودک با ریشههای فرهنگی و ادبی خویشاند.
این سینماگر در مورداینکه ادبیات کهن فارسی تا چه اندازه برای این کار شایسته است به سینماپرس گفت: ادبیات کهن فارسی گنجینهای سرشار از حکمت، خیال، طنز، ماجراجویی و شخصیتهای بهیادماندنی است؛ از گلستان و بوستان سعدی و شاهنامه فردوسی تا روایتهای شگفتانگیز عجایبالهاند، اثر بزرگ بن شهریار رامهرمزی. این آثار، با وجود تفاوت در ساختار و مخاطب، ظرفیتهای فراوانی برای آفرینش فیلمهای کوتاه و مجموعههای پویانمایی ویژه کودکان امروز دارند.
وی متذکر شد: حکایتهای سعدی بهواسطه ایجاز، موقعیتهای اخلاقی و طنز ظریف، برای روایتهای کوتاه مناسباند؛ درحالیکه شاهنامه با نبردهای حماسی، آزمونهای دشوار و شخصیتهای اسطورهای، امکان خلق جهانهایی تصویری و پرتحرک را فراهم میکند. از سوی دیگر، روایتهای شگفت عجایبالهاند میتوانند سرچشمهای برای داستانهای خیالپردازانه، سفرهای دریایی و مواجهه با ناشناختهها باشند؛ عناصری که در سینمای کودک از جذابیت ویژهای برخوردارند. البته این بهرهگیری نیازمند بازخوانی دقیق متن، شناخت زمینه تاریخی و فرهنگی آن و انتخاب متناسب با گروه سنی است؛ زیرا هدف، انتقال مکانیکی پندهای کهن نیست، بلکه تبدیل ظرفیتهای ادبی آنها به تجربهای زنده، خلاقانه و سینمایی است.